صفحه اصلی
کتاب های نشر مخاطب
نمایندگی ها
نمایندگی های پخش
نمایندگی های فروش
درباره ما
تماس با ما
صفحه اصلی
کتاب های نشر مخاطب
نمایندگی ها
نمایندگی های پخش
نمایندگی های فروش
درباره ما
تماس با ما
کتاب های نشر مخاطب - کتاب های تخصصی حقوق و علوم سیاسی
Home
-
کتاب های نشر مخاطب
-
تالیف
-
جزئیات کتاب
جستجوی پیشرفته
عنوان
<انتخاب گروه>
ترجمه
تالیف
مولف:
مترجم:
در جستجوي حق شادكامي
نوع: تالیف
مولف: سامان نيكنژاد
ناشر:
نشر مخاطب
تعداد صفحات:
290
سال انتشار:
1396
قیمت: 22500 تومان
تماس
تاریخ ایجاد: 1397/01/05
آخرین ویرایش: 1397/01/05
بازدید: 5729
معرفی کتاب
معرفی کتاب در جستجوي حق شادكامي
مقدمه
حقوق بشربه طور کلي، مفهومي است، معنوي که با طبعيت انسان پيوندي ناگسستني دارد. به همين دليل است که در همه زبانها قابل توضيح است و منابع بومي در همه فرهنگها براي تببين و تشريح مفاهيم اوليهي آن وجود دارد. در اين راستا؛ نحوه فهم ما از حقوقبشر در پيشبرد آن در حوزهيفرهنگهاي بومي نقشي تعيين کننده دارد. اينکه ما در کنار ساير ملل تا چه اندازه خود را موظف و مسئول ميدانيم که به پشتوانه فرهنگ غني و ديرپاي خود، در اين «جشنواره فرهنگي بشر» شرکتي فعال و مسئولانه داشته باشيم در سير تحولات آتي و سرنوشت «حقوقبشر در کل» بسيار تعيين کننده است. با اين اطمينان که، در هر فرهنگي ميتوان با اندکي جستجو به ادبياتي سرشار دست يافت که با زبان بومي و بيمعطلي بر کرامت ذاتي آدمي گواهي دهند. در فرهنگ ما وضوحِ بيچون و چراي اين حقوق را ميتوان در قصههاي ديرگاهي مادربزرگها يافت. آنجا که همه مفاهيم بلند انساني به سطح سادهاي از روياهاي کودکانه و تربيت اخلاقي مبتني بر فطرت تحليل پيدا ميكند و بر «زندگي؛ آنچنان که هست»( مدرسه، روابط دوستي، محل کار و ...) مماس ميشود. در هنگام گوش دادن بههمين قصهها است که ميشود دريافت سادهتر است سعي کني هرچيز را پيدا کردي به صاحبش پس بدهي. خودت درک ميکني که فضولي کردن در کار ديگران خوب نيست. محيط زيست جايي است که آدمها و حيوانات با هم همکارند. هيچکس تقريباً در هيچ موقعيتي مجبور نيست دروغ بگويد. شايستهي آدم نيست که فحاشي و يا کتککاري کند. مردم آزادند تا به سفرهاي هيجان انگيز بروند، چيزها را ببينند، بشنوند و باور کنند. کسي به خاطر نيازش به کمک مضاعف (به علت ضعف بينايي، معلوليت در دستها يا پاها، توانِ يادگيري کُند، ...) تحقير نميشود. قاعده اين است که بچهها گرسنه نباشند و فرشتهها چهارچشمي از آنها مراقبت ميکنند. آنچنانست که ميتوان گفت سخن از حقوقبشر تکلمي «به زبان مادري» و سفري «همراه با مادربزرگ» است.
يعقوب ابن اسحاق کندي معروف به فيلسوف عرب از وجود حق و فروع ان در چند رساله فلسفي خود بحث نموده است. فارابي نيز بحث حق را در مدينه فاضله و در فص دوزدهم فصوص به اجمال و سپس در فص هفتادم آن به تفصيل عنوان کرده است. پس از وي ابن سينا در فصل هفتم مقاله اولي الهيات شفا و در اول فصل ششم مقاله هشتم آن مطالبي را درخصوص حق به اقتضاي فارابي طرح نموده است.
ازآنجايي که پژوهشگر «حق جستجوي شادکامي» به گشودن باب تحقيق رو به زمينهاي کاملاً جديد خطر کرده است منابع اندک شماري خواهد يافت که به طور مستقيم و به تمامي دربرگيرنده موضوع مورد نظر او باشد. لذا محقق ناچار است به مطالعه منابعي بپردازد که به يک جنبه از موضوع دو وجهي او يعني «حق»يا «شادکامي» به طور مستقل و جدا از ديگري پرداختهاند و يافتن منبعي که جامع موضع باشد از نوادر توفيقاتي است که در اين راه احتمال وقوع دارد. نتيجه طبيعي آنچه گفته شد اينست که بيشتر منابع مورد مطالع او رابطه نزديک و مستقيمي با موضوع مورد نظر او نخواهد داشت. مثلاً درخصوص همين تحقيق، درحاليکه بنا بوده «حقوقي» از کار درآيد پس از دسته بندي منابع در شاخههاي علوم مأخذ کمترين سهم از نظر شمار به «حقوق» رسيد و بيشترين منابع به ترتيب از علوم «اقتصاد»، «روانشناسي»، «سياست» اخذ گرديده است. از فخر اين تحقيق آنکه پايههاي اصلي آن در «حکمت اشراق»، «حکمت صدرايي»، و «حکمت مدنيه فارابي» قرار دارد. درباب حقوقطبيعي و حقوق تحققي، در فلسفه اسلامي ذيل عناوين طبيعت و صناعت مباحث بسياري در آثار ابن رشد، ابن سينا، شيخ اشراق و صدرالمتألهين شيرازي و بسيار متفکرين ديگر طرح شده است. به طور کل، شادکامي در فلسفه اسلامي ذيل عنوان سعادت مورد تأمل انديشمندان اين حوزه واقع شده است و در اين سنخ از فلسفه داراييک جايگاه محوري است. به دشواري ميتوان تقريري در نزد مصنفان انديشه اسلامييافت که در باب شادکامي حقيقي بشر نباشد. درباب حقوقطبيعي و حقوق تحققي و ماهيت آنها در فلسفه اسلامي ذيل عناوين طبيعت و صناعت ميتوان مباحث بسياري را در آثار ابن رشد، ابن سينا، شيخ اشراق و صدرالمتألهينشيرازي و بسيار فيلسوفان ديگر اسلامييافت. البته درک انديشههايشيخاشراق، صدرالتالهينشيرازي، و فارابي آنچنان بر نگارنده غامض و دشوار آمد که بناچار از منابع دسته دومي که بيشتر از آثار شارحان به نام اين مکاتب حکمي هستند استمداد طلبيده است.
دلايل بسيار ميتوان اقامه کرد بر اينکه هر نوع گفتگو درباب شادکامي اشارهاي ضمني به حکمت مشرقي در خود نهان دارد. به جرأت ميتوان چنين ادعا کرد که شادکامي بخش سترگ انديشه آسيايي را تشکيل ميدهد. اُپانيشادها بدون شک از قديمترين کتابهايي هستند که از اقوام هند و اروپايي بدست آمده است و درواقع قسمت آخر وداها محسوب ميشود ازينرو آنها را ودانتا يا پايان وداها ميخوانند. اوپانيشادها در رديف کتابهاي تمثيلي قرار دارند که بشيوه رمزي طريق معرفت و راه نجات انسان را نشان ميدهند. مرکز ثقل اوپانيشادها تجسس باطن انسان و کشف اسرار درون اوست. اوپانيشادها جوهري به نام آتمان را ذات و واقعيت انسان ميدانند و براي عالم هم قائل به حقيقتي به نام برهمن هستند. در يکي از اوپانيشادها حکايتِ حقيقت برهمن، شادي بيپايان آناندا مقام سرمدي و لاتغير و بلاتعين هستي است که اصل توريا واقعي عالم و ذات نامتناهيبرهمن است.
شادکامي موضوعي جهاني است و ذاتي بشر است. تقريباً هيچ مکتب فکري در جهان را نميشود يافت که نسبت به سرنوشت شادکامي بشر موضع بيتفاوتي درپيش گرفته باشد. نخستين دغدغهها در خصوص شادکامي و انديشيدن به جد در باب ماهيت و طرق وصول بدان نزد يونانيان انديشمند شکل گرفت. لذا پژوهشگر شادکامي شايسته نيست، نسبت به پرسشها و آراء فيلسوفان کلاسيک يونان در باب شادکامي، اظهار بيخبري کند. هر زمان، در باب دغدغه شادکامي، تاريخي معتبر نوشته شود، بيگمان تاملات فيلسوفاني چون اپيکور، زينو،آريس دايوموس، اآنتياگوس، فصلهاي بزرگي از آن را به خود اختصاص خواهد داد. مضافاً اينکه انديشه شادکامي در مغرب زمين تا اعصار بعدي و تاکنون ادامه يافته و به يونان ختم نميشود. در مغرب زمين نيز همچون شرق، انديشه شادکامي بخش جدايي ناپذير حيات فکري آن ديار بوده است. امّا وقتي راجع به جستجوي شادکامي چونان يک حق در ميان ادبيات غرب به تفحص پرداختهايم بايد بيشتر منابع خود را از عصر روشنگري به اينسو سراغ بگيريم. ايدههايي در اين خصوص را ميتوان در آثار فيلسوفاني همچون ديدرو، روسو، و هاچزون یافت. جان لاک در «جستاري در باب فاهمه انساني» به طور مفصل، به مسئله جستجوي شادکامي چون غايت همه اعمال انسان، پرداخته است. عبارت «جستجوي شادکامي» و نظاير آن را ميتوان در نوشتههايساموئل جانسون و ديگر نويسندگان برجسته قرن 18 انگلستان يافت.
امروزه حقوقبشر آنچنان که در روابط بينالملل شناخته ميشود در معرض شديدترين قضاوتهاست. خطيرترين اشتباهي که ميتوان در اين راه مرتکب شد، يکي پنداشتن حقهاي بشري با اسناد حقوق بشري است. شکي نيست، که از نگونبختي حقوق ازلي بشر يکي آن است که منحصر به جزء تصنعي خود يعني اسناد، تلقي گردد. مسئله بازسازي اين حقوق در مجموعه مصوبههاي بين الدولي و با انگيزهاي برخاسته از تحولات روابط بين الملل در قرن بيستم که همگي نشأت گرفته از واقعياتي ثانوي نسبت به طبيعت فردانيت الهي بشر است، اين «ولادت روحاني» (ميل ديوانه وار بشر به بازگشت به حقوقطبيعي خود) را به عقيدهاي جزمي و محدود کننده تنزل ميبخشد. حقوقبشر در مفهوم کلانِ خود راز قلب انسان و زمزمه وجدان است. شوق اين حقوق لاهوتي بشري براي ابراز حقيقتي است که در نفسِ انسان رانده شده از بهشت وافکنده شده به قعر دخمهاي در کيهان، همچنان نفس ميکشد.
امروزه در روندهاي اسفبار زندگي که زجر آن با تمامي عصبهاي روان دردناک بشر حس ميشود گاه به وضعيتي دچار ميشويم که به وضوح در چاهي عميق و دورافتاده گير افتاده ايم و هرچقدرهم در تقلاي نافرجام خود براي نجات عصيانگرانه و ناباور به ديواره چنگ ميزنيم صداي کشيدنِ ناخنهايمان بر فلز، سوهاني است که بر روح خود ميکشيم. در حالي که مأيوسانه تلاش ميکنيم به ناگزيري اين گرفتاري خو بگيريم با رنج به خود ميگوييم زندگي پر از رويدادهاي غيرقابل پيشبيني و رقتانگيز است.اما اين دشواري هيچ چيز از مسئوليت بشر نميکاهد. در اين وضعيت دست و پا زدن فراموشکارانه و بيفايده کدام عنصر، از عالم تأسيسات و اعلامات حقوقي ميتواند به رهايي از اين به تعبير سهروردي، «الغربة الغربيه» منجر شود: يک قاعده محض ؟ يک اصل منطقي؟ يک استنتاج عقلي؟ عمل شناسايي؟ انصاف؟ مقامي با اختيارات خاص؟ تفسير ويژهاي از قانون؟ کميسيوني ويژه؟ درحاليکه طنين فرياد تضرع ما براي رهايي در چاه ميپيچد واقعاً چه چيز ميتواند نجاتمان دهد. مطالبهي حقوق ازلي- طبيعيبشر خواستهاي است خودفرآگاهانه که از ذهن تا قلب را در بر ميگيرد. اين استغاثهي همگاني برخاسته از غمِ غربتِ بشر است. اينگونه است کهسهروردي در داستان رمزي «قصة الغربة الغربيه» شوق اندوهناک بشر به باز گشت بسوي تبار آسماني خويش و خلاصي از شرايط محدودکننده زمين را مشروط به استدامه او بر پيجويي آن احساس شگرف و رهايي بخش مشرقي ميداند. در اين طرز از «نجات شناسي»، حقوق فطري- طبيعي بشر، راه کاستن از آلام انسان مهجور را با نشانههاي نوراني علامتگذاريميكند: حق تنهايي، حق يافتن معنا در سکوت، حق باور به چشمها، و حق شادکامي.
مي گويند فقه علم زندگي است. در مورد حقوق نيز همين را ميتوان گفت. اگرچه نزاعي اجتناب ناپذير وجود دارد بر سر اينکه آيا تألم انسانهاي به تله افتاده (الغربة الغربيه) يک مسئله حقوقي است يا خير و آيا اصولا ميتوان براي دولتها مسئوليتي در قبال روان شهروندان در نظر گرفت. اين دفاع لجوجانه از مرزهاي علوم، بعضي مسائل بغرنج را به وضعيتي مشابه وضع خانههاي خارج از محدوده شهرداريها دچار کرده. در صورتي که تمام توان خود را وقف ترسيم دقيق مرزهاي بين علوم کرده ايم تا مباد آنکه مأمن آداب و عادات پژوهشيمان از درنگ -هرچند مختصر- در احوال آدميان فلک زده آشفته شود اما ترسيم مرزهاي تصنعي ميان علوم، که خودشان چندان دقيق نيستند و در محتواي آنها امور ظني غلبهاي بلامعارض دارند به ايجاد قلمروهايي مصنوعي منجر خواهد شد که با شورش مفاهيم و موضوعات مواجهاي ناگزير خواهند داشت. چراکه حکمت يکپارچه جهان بيانگر هيئتي اگرچه تو در تو و لاينحل اما واحد است چنانچه عزيزالدين نسفي ميگويد: «تمام موجودات يک درخت است».
در تراژدي ناشادماني بشر کمتر دانشي ميتواند دست به توجيه لاقيدي خود نسبت به سرنوشت روان سوگوار بشر بزند. گرچه شمار ادعاهاي عافيت طلبانه هم کم نيستند. مثلاً ممکن است گفته شود که حقوق ازلي بشر همچون حق تنهايي، حق يافتن معنا در سکوت و حق شادکامي گزارههاي محتضري بيش نيستند و حرفه حقوقدان منحصر به بررسي انبوه هنجارهاي حقوقي مندرج در اسناد و تلاش براي کشف اراده مقام صاحب صلاحيت قانونگذاري است. اين توجيه که مبين برداشتي سطحي از قواعد حاکم بر زندگي اجتماعي است براي گريز از مسئوليت اخلاقي در مقابل جامعهاي که حال و روزش سخت به کيفيت قوانين وابسته است ممکن است لختي براي ما تسلي بخش باشد ولي در نهايت ما هرگز نخواهيم توانست از حقيقت انسان افسردهاي(انسان در چاه) که ما را در بر گرفته خود را کنار بکشيم. اگر حقوقدانان بگويند حقوق صرفاً آن چيزي است كه وضع شده است در اينصورت بايد تمام توان خود را مصروف پاسداري قاهرانه از مرزهاي حقوق و اخلاق کنند و بگويند که حقوق همين است که هست.اين شبيه به فرمان حركت به سوي يك «نظم حقوقي علمي» است كه به طور کامل از هرچه جهان بيني و هرآنچه عينيت که مجزا از قانون وجود دارد، به دليل اينكه در مقايسه با اسناد مشكوك بهنظر ميرسند و بررسي آنها كار زياد و جدي ميبرد قطع وابستگي كرده است. لاقيدي حقوق در مواجه با اين دست مسائل اعتبار قانون را در چشم مردم به قواعدي که تنها حافظ نظم اداري هستند فرو خواهد کاست. موضوع رنج انسان خواصي را آشکار ميسازد که هر قاعدهاي، هرچقدر رفيع را درگير خود ميكند. معياري که هر انساني بدان متوسل ميگردد تا خوب و بد قضايا را بسنجد ميزان «الم» و «لذت»ي است که نصيب او ميگردد. اگر قانون که از زندگي انسان در جامعه عبور ميكند «لذت» نصيب فرد کند و او در پرتو حاکميت چنين قانوني احساس آزادي، امنيت، رضايت و در يک کلام، «شادکامي» بنمايد اين قانون در نظر او شايسته احترام خواهد بود. دراينصورت اين باور به مرور در افراد شکل ميگيرد که رعايت قانون به بهبود اوضاع روحي آنها خواهد انجاميد. درنتيجه اين امر افراد کمتر راضي خواهند شد که چنين قانوني را زير پا بگذانرد چرا که در صورت لگدمال کردن چنين قانوني درواقع بر عليه شادکامي خود اقدام کرده است. ابوعلي سينا در اثر فاخر خود اشارات و تنبيهات در باب خير و مناط شناسايي آن مينويسد:«بدانکه لذت ادراک و رسيدن است بذان چيز کي بنزديک دريابنده کمال و خير است، از آن روي کيچنانست. و الم و درد هم ادراک و رسيذن است بدان چيز کي بنزديک دريابنده شرّ و آفتست»
بنابراين عبارات نقل شده از اشارات و تنبيهات، اگر شهروندان از بابت حاکميت قانون نصيب بيشتري از شادکامي نبرند، پس قانون در نظر ايشان جز شرّ و آفت نخواهد بود. امروز شايد اگر تمام دانش حقوقي ما يکجا جمع شود نتواند حتي پاسخ گريه کودکي را بدهد. قوانين اگر در گشودن از گره مشکلات روزمره مردم عادي ناتوان و بياثر ظاهر شوند جايگاه و احترام خود را آرام آرام نزد جامعه از دست خواهند داد و امر پژوهش در حقوق به رويهاي بيمعنا و تشريفاتي در کنج کتابخانه و بگسليده از واقعيت جريان سيل آساي زندگي بدل خواهد شد. در اينصورت، حقوقدانان ممکن است آماج همان احساسي قرار بگيرند، که در انگلستان، موديان مالياتي نسبت به خانواده سلطنتي دارند.
Instagram
66958225
info@mokhatabbook.com
تماس با ما
بالا برو